|
شغل قبلی بازیگران ایرانی 2- بهرام رادان --- کافی شاپ 12- مهتاب کرامتی --- مزون لباس | |
|
طنز های عبید زاکانی ثواب صدقه، گناه دزدی:
جُحی گوسفند مردم می دزدید و گوشتش صدقه می کرد. از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟ گفت: ثواب صدقه با گناه دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه اش اضافی باشد. **********************************
جایی نرو: مردی را پسر در چاه افتاد، گفت: جان بابا، جایی مرو تا من بروم طناب بیاورم و تو را بیرون کشم.......... **********************************
جنازه ای را در تابوت به راهی می بردند. درویشی با پسرش سر راه ایستاده بود. پسر از پدر پرسید: بابا در آن جعبه چیست؟ پدر گفت: آدم. پسر پرسید: او را به کجا می برند؟ گفت: جایی که نه خوردنی است، نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گلیم. پسر گفت: بابا، مگر او را به خانه ی ما می برند؟ ********************************* گول زدن نکیر و منکر: مردی در حال جان دادن افتاد. وصیت کرد که در شهر، کرباس پاره های کهنه ی پوسیده بطلبند و کفن او سازند. گفتند: غرض از این چسیت؟ گفت: تا چون منکر و نکیر بیایند، پندارند که من مرده ی کهنه ام، مزاحم من نشوند. | |
بعد که از خواب میپره دستش میشکنه
فرداش از مرحله پرت میشه پاش هم میشکنه
میزنه به سرش ، سرش هم میشکنه
همون یارو خودش رو میزنه به اون راه گم میشه
کلی اعصابش خورد میشه نوار خالی گوش میده
یه هو می خوره زمین تا خونه سینه خیز میره
جلو پمب بنزین سیگار میکشه میگن آقا اینجا پمب بنزینه سیگار نکش میگه آخه من جلو بابام هم سیگار میکشم
یه روز میخوره به شیشه میگه عجب هوای سفتیه
روز بعد میخوره به دیوار کمونه میکنه
فرداش باز میخوره به دیوار میگه ببخشید
پس فرداش باز میخوره به دیوار وای میسه پلیس بیاد
دوپینگ میکنه برای اینکه کسی نفهمه آخر میشه
میره تظاهرات میبینه شلوغه، برمی گرده
میره لایه اوزون را میدوزه میمونه اون ورش
میره پشت بوم میخوابه سردش میشه در پشت بوم را میبنده
سوار اتوبوس میشه از از یه دختره خوشش میاد پیاده میشه شماره اتوبوس رو ور میداره
بعد از این همه اتفاق بی هوا از خونه میره بیرون خفه میشه
پس اینو بخونید:
* سری به یکی ازخانه های دانشجویی پسرها میزنیم. سه پسر در گوشه ای مشغول پاستور بازی هستند و حسابی جر میزنند. آنقدر حواسشان پرت است که یادشان رفته غذا بالای اجاق داردمیسوزد.
* حال سری به خوابگاه دخترها میزنیم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفهها را به هم گره زدهاند و ازپنجرهی اطاق مشغول کشیدن پسری به اطاق خودشان که طبقه دوم است هستند. ناگهان صدای آژیر پلیس که از آن نزدیکی میگذرد میآید و دخترها از ترس ملحفه ها را ول میکنند. پلیس به طرف او میآید و چند روز بعد به پسرک میگوید ما اصلا شما را ندیده بودیم.
* سری به یکی از کافی شاپهای اطراف دانشگاه میزنیم. یک پسر و دختر کنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتی پسره با دادن قول ازدواج کردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتی هم از هم جدا میشوند نه کک این میگزه نه اون.
* سر یکی از کلاسهای درس هستیم 4 پسر پشت سر دختری نشستهاند و با تلاش زیاد طوریکه نه دختره و استاد و نه بقیه دانشجویان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوی دختره می نویسند (من خرهستم).
* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها میسوزه و برای آنها سوپ میاره.
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفی از ظروف خودشان خالی میکنند و برای دخترهای دانشجوی همسایه میبرند که بله، اینو ما پختیم. دخترها فکر میکنند که اینها دیگه آدم شدهاند و با تعارف سوپ را میگیرند. غافل از اینکه پسرها...
حقیقت اصلی دانشگاه اینه !!!!!!
به نام تنها رفيق
سلام به خدايي که هيچوقت نميتونم محبتاشو جبران کنم
خداجون من از طرف همه رفقا وهمه بنده ها ،بهتون ميگم:
خـــــــــــــيـــــــــــلي محشررررررري
ميخوام يه چيزايي بگم که ممکنه ناراحت بشي يا در موردش به
فکر بيافتي.
بي مقدمه بگم:
تا حالا چند بار با اخلاص گفتي: امن يجيب المضطر اذا دعا ويکشف
السوء
تا حالا چند بار آقا رو به خاطر خودش صدا زدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا تا حالا به آقا گفتي خوبي،سلامتي،کجايي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تا حالا چند بار به سراغ خدا رفتي بدون اينکه گناهي کرده باشي
ويا حاجتي داشته باشي؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا يادمون رفته که مولامون ،آقامون ، سرورمون مهدي زهرا (عج)
داره تو غربت زندگي ميکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا خودمون رو به کوچه پس کوچه زديم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا نميخواييم قبول کنيم که خودمون باعث غيبت
آقامونيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هميشه ميگيم آقا بيا ، ميگيم: خدايا جمال آقا رو به ما نشون بده .
خدايا تا ظهور آقا زندمون نگه دار
اما من ميگم:
آقا اومد چي داري بذاري جلوش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه آقا اومد وتو شده بودي کوفيه زمان امام حسين(ع)
چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه موندي تا ظهور اما شدي خار چشم آقا
چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من ميگم، به جاي اينکه بگيم :آقا خودت رو به ما نشون بده
بريم خودمون رو درست کنيم،خودمون رو خدايي کنيم، اون وقت آقا
خودش مياد کنارمون.
باور کن سخت نيست گذشت از خطاهاي ديگران،سخت نيست
آبروي يه بچه مسلمون رو نگه داشتن ،سخت نيست چشم پاک
داشتن، سخت نيست خدايي شدن ،فقط همت ميخواد و اراده
آهنين.
تو بگو: يـــــــــــــــــــا عـــــــــــلــــــــي
خدا خودش امداد ميفرسته،يه ذره فکر کنيم ببينيم کجاي کاريم
،ببينيم داريم به خدا و آقامون نزديک ميشيم يا خدايي نکرده داريم
فاصله ايجاد ميکنيم.
ديگه نميدونم چي بگم،فقط تورو به خدا ،آقا رو به زندگيمون بياريم.
به آقا پشت نکنيم.
البته فکر نکنيم که آقا احتياج داره که به زندگي ما وارد بشه
نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اين ماييم که سرتا پا نيازيم نسبت به خدا وآقا !!!!!!!!!!!!!!!!!
در آخر از خداي نازنينم بهترين رفيقم ممنونم به خاطر همه چيز
مهربونم،
مثل هميشه
به اميد ديدار
ممنون از اينکه به حرف دلم گوش داديد .
نه واسه اينکه ازش چيزی بخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام نه واسه جهنم و بهشت
ولی نه واسه زيبا و زشت نه واسه خودم که باشم يا برم
خدارو می خوام
نه واسه روزای تلخ آخرم نه واسه سکه و سکو يا مقام
که فقط تورو نگه داره برام
واسه اينکه تورو بهم داده چون عاشق بودن و يادم داده
چون عاشقا رو خيلی دوست داره چون عاشقو تنها نمی ذاره
واسه اينکه حواسش با منه آخه هميشه لبخند می زنه
خدارو دوست دارم واسه اينکه منو تو با هميم
خدارو دوست دارم که می دونه ما عاشق هميم
به نابودی کشوندیم تا بدونم
همه بود و نبود من تو بودی
بدونم هر چی باشم بی تو هیچم
بدونم فرصت بودن تو بودی
همه دنیا بخواد و تو بگی نه
نخواد و تو بگی آره... تمومه
همین که اول و آخر تو هستی,
به محتاج تو محتاجی حرومه
پریشون چه چیزا که نبودم
دیگه میخوام پریشون تو باشم
تویی که زندگیمو آبرومو
باید هر لحظه مدیون تو باشم
فقط تو میتونی کاری کنی که
دلم از این همه حسرت جدا شه
به تنهاییت قسم تنهای تنهام
اگه دستم تو دست تو نباشه
آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گریه چه زیباست بخند
صبح فردا به شبت نیست که نیست
تازه انگار که فرداست بخند
راستی آنچه به یادت دادیم
پر زدن نیست که در جاست بخند
آدمک نغمه آغاز نخوان
به خدا آخر دنیاست بخند...
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
اگر دنياي ما دنياي سنگ است سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن يا رب گناه است دل عاشق شكستن صد گناه است
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
دلم مي گيرد از گفتن، دريغا شهر قلبم را غروبي تيره پوشانده است. تمام پيکرم از سردي شبهاي غربت سخت مي لرزد، حصار ذهن من آشفته و تبدار، درونم از حباب لحظه ها سرشار که همچون ضربه ساعت هميشه با قدمهاي زمان از دور مي آيد و غم چون زخمه يي بر تار، تمام پيکرم را مي خراشداز جدايي ها و ذهنم در حصار تنگ انديشه.. صبورم از باور بودن، غمين از حيرت ماندن، دريغا نمي گويم غمم را با چه کس گويم بگو با من تو اي همراز اي همدرد مگر آيا مجال اعتمادي هست؟؟؟ دلم مي گيرد از گفتن.....
خدايا من را راهنمايي کن و از من محافظت بفرما
با بخشندگي و عشق خودت
خدايا من را از لطف خودت محروم مکن
من را از نگاه زيبايت محروم مکن
اي ارباب و والاي من تقاضاي من را بپذير
هر چه خداوند بخواهد همان است
در قلب من غير از خدا کس ديگري وجود ندارد
چه کسي تنها شخصي است که هميشه جاي اول را دارد
چه کسي پادشاه است
چه کسي بخشاينده است
چه کسي بيشترين شخصي است که شايان ستايش است و خيرخواه مي باشد
و هر چه شما در اين دنيا مي بينيد نشانه هايي از اوست
او عشق تمام روحهاي جهان مي باشد
او بخشاينده تمام گناهان است
او پادشاه دنيا است
او پناه تمام قلبها است
خداوند تمام غصه ها و آه کشيدن هاي من را مي شنود
و با بخشايندگي تمام گناهانم را مي بخشد
و باعث قداست تمام روزها و شبهاي من مي شود
اي خداي تمام آدميان
بر اهل طه صلوات و امين بفرست
اکنون و در تمام ساعات
قلب من را سرشار از باور و يقين بگردان
کاري کن که من تا ابد بر اين دين باقي بمانم
گناهان من و تمام مسلمانان جهان را ببخش
سامی يوسف
تو را از آن جهت دوست دارم
ومي ستايم که کاري و رنجوري
در جستجوي دانه رسيدن به نشانه
از هيچ نمي هراسي
آن روزي که دانه را بالا مي بردي از ديوار
چون به بالا مي رسيدي دانه فرو مي افتاد
باز دوباره روزي از نو
هيچ داني که چشم بينايي تو را مي نگريست
و از کارت پند مي گرفت
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید علف خستگی ام را بچرد
من دراین تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
که دعاهای نخستین بشر را ترکرد
من در این تاریکی
درگشودم به چمنهای قدیم
به طلایی هایی که به دیوار اساطیر تماشا کردیم
من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ آب را معنی کردم
بيا در کوچه هاي تنگ غربت
بيا هر شب کنار نور يک شمع
به فکر پيچک همسايه باشيم
بيا در باغ بي روح دل سرد
کمي روياي نيلوفر بپاشيم
بيا در يک شب آرام و مهتاب
کمي هم صحبت يک ياس باشيم
اگر صد بار قلبي را شکستيم
بيا يک بار با احساس باشيم
براي هر غريبي سايه باشيم
خداوندا من از اعمال خود بسيار مي ترسم
نمي ترسم ز کس از زشتي کردار مي ترسم
تو فرمودي که شيطان دشمن نوع بشر باشد
خداوندا من از اين دشمن مکار مي ترسم
هزاران بار کردم توبه و از جهل بشکستم
پشيمانم پشيمانم از اين کردار مي ترسم
تو فرمودي که باشد مجرمين را جاي در آتش
نما عفوم که من از نار مي ترسم
بود بازار گرم دين فروشي بر سر راهم
خداوندا من از اين گرمي بازار مي ترسم
وفا کردي جفا کردم جفا کردي خطا کردم
نمي گويم چه ها کردم ولي بسيار مي ترسم
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردنک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در اینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت سلامی دوباره خواهم داد
می ایم می ایم می ایم
با گیسویم : ادامه بوهای زیر خک
با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می ایم می ایم می ایم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده سلامی دوباره خواهم داد
يا مقلب االقلوب والابصار يا مدبرالليل والنهار يا محول
الحول والاحوال حول حالنا الا احسن الحال
سلام
اول ببخشید از اینکه یهو بی خبر رفتمو آپم نکردم تو این مدت
دوم اینکه مرسی که تو این مدت تنهام نذاشتید
و سوم اینکه کریسمس مبارک
از هفته دیگه امتحانام شروع می شه و ۲ هفته دیگه تموم می شه یعنی می شه اون روز بیاد؟
خیلی استرس دارم واسم دعا کنید.
پس بای تا ۲۵ دی ماه


هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم

تو را می گویم ای سگ ولگرد(صادق هدایت)
هر دو حیوانیم...تنها من بار سنگین عقل را بر روی وجودم تحمل می کنم
هر دو گام بر وادی ولگردی نهادیم
می دانی اشتباهمان کجا بود
تنها یک لحظه از صاحبمان غافل شدیم
چه دردناک و تلخ از صاحب نماها سنگ خوردیم
تو را نمی دانم چه شد..اما گاهی سنگ سگ را نجات می دهد
اری من توام وتو منی
......................................................................
من و پسرک فال فروش هر دو می دانیم که فالهایش دروغ است
من برای دیدن لبخند های او فال می خرم
و او با دیدن اسکناس در دست من می خندد
او به اسکناس می رسد و من به تماشای لبخند
اما با رفتن او لبخند هم محو می شود
پسرک فال فروش اگر سگ ولگردی را دیدی سلام مرا به او برسان
اری او من است و من اویم
بعضی آدم ها مثل یه آپارتمان اند، مبله و شیك و راحت ، دو روز كه توش می شینی دلت می گیره. بعضی ها هم مثل یه قلعه اند ، خودت رو می كشی تا بری توش بعد می بینی اون تو هیچی نیست جز چند تا سنگ كهنه و رنگ و رو رفته. بعضی ها هم مثل خونه ویلایی اند ، پات رو كه می ذاری تو می فهمی دو روز دیگه باید از اونجا بری . بعضی ها هم مثل یه دیوار قدیمی كوتاه یه باغ اند ، می ری تو و هی قدم می زنی و باغ تموم نمی شه ، نگاه می كنی ، عطرها رو بو می كشی ، رنگ ها رو تماشا می كنی ، می ری و می ری... آخری در كار نیست
